بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

276

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

اين مركبات از يك جنس است ليكن چون از هر خلط قسطى چند در آن مواضع مختلفه تعفن مىپذيرد و هر تعفن را وقتى مقرر مخالف وقت ديگرى اتفاق افتاد ، هر يك به نوبت خود آيد و اگر نوبت يكى بر طرف شود و نوبت ديگر بر آن فاصله ظاهر شود . و تشخيص هريك به علامات آن بايد نمودن و از تدابير سابقه و فصل و كيفيت هوا و سحنه و سن و بول و نبض و ساير اعراض مخصوصه هر خلطى . علاج هريكى تدابير معلوم آن از مفردات آن بايد كردن با زيادتى اهتمام و نيز مراعات قوت به واسطهء بودن مريض هر روز اندر تب و بعد از نضج و كهنگى مرض چون به مخدرى رفع نوبت يكى كرده شود به همان دستور هر روز آن دوا بايد دادن و رفع نوبت ديگرى نمودن اگر چه ممكن بود كه به رفع يك نوبت رفع جمله شود جهت قادر شدن طبيعت بر تحليل ماده فاسد . و اگر ازالهء بعضى مشكل‌تر بود اسهل را دفع بايد كردن و نوابت خلط عسر را گذاشتن تا نضج بيشتر شود و مريض دمى بزند و قوتى به تن او بازآيد و مزاج علاج را قابل‌تر شود و آن هنگام آن ازاله نيز آسان باشد . و اشتباه ميان مركب از غب خالص و غير خالصه و شطر الغب عظيم بود ليكن در علاج به يكديگر قريب باشد . مركب از اربعين دو روز آيد و يك روز آسايش دهد . مركب از خمسين دو روز آيد و دو روز نيايد و باشد كه به نوبت غب آيند . مركب از سه خمس سه روز آيد و يك روز نيايد و بر اين قياس بود در سدس و غيره اگر تركيب واقع شود و علامات و معالجات اين‌ها قريب به علامات و معلجات ربع باشد . مركب از حمى دق و حمى خلط علامت آن در بيان حمى و دق و غيره معلوم شد . علاج اين تب آن است كه خلط فاسد فاضل را برفق استفراغ كنند بعد نضج و بعده قانون علاج دق مرعى مىدارند و آنجا كه دق با حمى سوداوى افتد كه از خلط بلغم افتاده باشد و كهنه بود ، علاج آن سخت مشكل بود جهت آنكه با وجود يبس غالب تدبير هريكى ضد تدبير ديگرى بايد . و همچنين چون با حمى بلغمى به سببى قوى اتفاق افتد و در چنين محل‌ها جز توسل به خواص اشياء چاره نباشد . مركب از غب لازمه علامات و معالجات اين تب قريب به علامات و معالجات مفردات آن باشد و چون طبع را اينجا تحير بيشتر واقع است تدبير به احتياط تر و به اهتمام تر بايد كردن و اللّه اعلم . حمى عفونى وبايى بدان‌كه هرگاه هواى ملكى متعفن شود آن را و با خوانند ، چون آن هوا به استنشاق به دل رسد مزاج روح